سيد محمد باقر برقعى
2941
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
دست كوتاه به كوى ميكده مهطلعتى خوشالحان است * نگاه گوشهء چشمش مراد ياران است امير مجلس و چشم و چراغ محفل انس * به جمع خرد و كلان ناطقى سخندان است طنين لطف كلامش نشسته بر دلوجان * هميشه بر سر خوانش نخوانده مهمان است نمىشود دل مشتاق سير از جودش * به كام تشنهء احباب آب حيوان است به فيض ديدن او صف كشيده دشمن و دوست * به درد اهل دل از مهر خويش درمان است ز شيخ و شاب ربودهست دين و دل كه چو گل * به آرزوى وصالش هزار دستان است چه حكمت است به گرمى نجويد از ما حال * كه ما رعيّت و او در مقام سلطان است كجاست هاتف غيبى رساند اين پيغام * به گوش جان عزيزش كه جان جانان است كه التفات خود از بيدلان دريغ مدار * دواى درد دل مستمند احسان است تهى ساغر و جان تشنه كام و دل مشتاق * كنار دجله كه آبش حلال انسان است به شكوه گفت ظريفى زمانه ايمن نيست * ز ناز و عشوه كه اندر نهاد خوبان است « كريم » گر نرسد دست ما به دامن دوست * گناه كوتهى دست ما ز دامان است